شبی از پشت یک تنهائی ننماک و بارانی
تو را با لهجه گلهای نیلوفری صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهای مه در تنهائیم روئید
با حسرت جدا کردم
        
گاهی اوقات ارزو می کنم ای کاش تک پرنده ای عاشقی بودم
که میان صدها پرنده بتوانم به قله بلند سر زمین هستی
برسم و پروازکنان نغمه سر دهم ...من شیدای تو
و عاشقانه دوستت دارم .

نظرات شما عزیزان:
|