رویای منی چو با منی

سکوت به خاموشی خودم .... زیباترین پاسخی بود که به روز گار دادم


ای اوج هستی

چشمان زیبایت را دوست دارم ای اوج هستی .

ای که تمام خاطراتم در قلب سبز و زیبایت تداعی می شود.

امشب از آسمان نیلی دلم با تو سخن می گویم و بارها نامت را به زبان می آورم .

ستارگان را همچو مرواریدهای درخشان به تو تقدیم می کنم و همچو

آهوی خسته به جنگل سبز چشمانت پناه خواهم آورد.

از جنگل سبز چشمانت عبور می کنم و عاشقانه به باغ دلت پناه می آورم و

وجود شقایقهای سرخ را همچو ستارگان آسمانی بارو می دارم و مانند

نگینهای درخشنده رهسپار آسمان ابیت می شوم.

نازنین ، امشب به سراغت خواهم آمد و ستارگان آسمانی را همچو

نگین های درخشنده در دستانت خواهم گذاشت .

ای که همه وجودت هستی من است و ای همه خوبیهایت را در وجود خود احساس می کنم

و همیشه صدای مهربانت را در سبزه زار ذهنم تداعی خواهم کرد.

امشب از جنگل سبز چشمانت خواهم گذشت و همیشه نگاه

زیبایت را در اعماققلب خویش زنده نگاه خواهم داشت و هر بار با یاد تو

و با عشق تو از آن جنگل سبز و پهناور برای همیشه بوته ای از یاس به

یادگار ، در قلب خویش خواهم کاشت .

ای خاطره سبز من ، با تمام وجود ، گلبرگهای یاس عشقت را آبیاری خواهم داد

و تا ابد سر زمین سبز عشق را با یاد تو آباد خواهم ساخت و تا همیشه

عاشقانه دوستت خواهد داشت و در آن تاریکی شب عاشقانه به تو

می اندیشم و آرام و بی صدا به خواب همیشگی سفر خواهم کرد .

 

 


پنج‌شنبه 04 دی 1404 | ارسال نظر(0)

 


به وبلاگ من خوش آمدید بنام زیبای زیباآفرین طوباهستم فرزند تقدیر روزگار ریشه ام درعمق وجود فرشته ئی بنام محمد استوار است دیرگاهیست که دست تقدیر فلک ریشه ام را خشکید و باغبان گل صدبرگم را از گلستان حیات جدا ساخت . و تقدیم به ملکوت اعلی نمود و اورا ازهیاهوی دنیا فارغ نمود و با فرشتگان آسمانی محشور گردانید. روحش شاد ویادش گرامی باد . چکنم شاید این رسم تقدیرمنست ایکاش سرنوشت جز این مینوشت هرگاه به نگاه های مملو ازمحبت مادرم مینگرم و یا به اشک تنهائی خواهرکوچکترم ( پروانه ) دنیای من رنگ دیگری میگیرد وسرا پا آتش میگیرم وچاره ئی جز تحمل ندارم . خیلی نامردی روزگار ! برادری ندارم من مانده ام ومادری که چشم وامیدش به سه دخترش هست. گه گاهی با خود میجنگم وفکرمیکنم که میتوان باهمه نابسامانیهای روزگار کنار آمد آخه من شنیدم که خداوند انسانهای را که دوست دارد مورد امتحانش قرار میدهد من منتظرم تا ببینم که خدای خوبم با من چه میکند آیا امتحان دیگری هم وجود دارد ؟یا همه چیز رو به بهبود هست . خوب هرچه هست ونیست روزی ظاهر خواهد شد و دنیا هم ارزش غم وغصه را ندارد ومن هم دیگر بااین روزگار خو گرفتم و برایم سیاهی وسپیدی فرقی نداره تن را به تقدیر سپردم ودل را به دوستی بستم که او هم مثل من سرد وگرم روزگار را چشیده است و حتی ازمن هم تنها تر و با روزگار کنونی غریبه تراست انگار از قرون وسطی به امسال آمده است سراپا سادگی . صفا . صمیمیت وصداقت است و هرچند گاه با او به صحبت مینشینم و خوان درد هایم را میگشایم و به سادگی تمام به او میگویم . بهرصورت از وبلاگم کمی بگویم این وبلاگ نیست شهریست شهرعشق که بروی تمام دوستانم باز است وبدون نظرات شما دوستان خوبم نمیتوانم به زیبائی این شهر بیفزایم فقط نظرات شما میتواند که مرا به اوج موفقیت و وبلاگ نویسی برساند نظریات شما رهنمود خوبی برایم هست پس بیائید با نظرات نیک خود مرا یاری رسانید. دوستدار شما طوبا هوشمند
mohammadi_m28@yahoo.com

 

 

[Link_Title]

 

 


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران