رویای منی چو با منی

سکوت به خاموشی خودم .... زیباترین پاسخی بود که به روز گار دادم


post

بپرسید از کبوترها

بپرسید از نگاه پاکشان آیا

نشانی از سکوت آسمان دارند ؟

خبر دارند این پایین

کسی آیا دلش آبی تر از آن آسمان ها هست

و آیا دوست می دارد کسی در شهرشان پرواز آنها را؟

چرا...من خوب می دانم

میان این همه آدم...که صبح و شام تنهایند

من یک دلْخوشی دارم.

من از پرواز می گویم...و بر این خلق می خندم

و در این خاک جان فرسا

 تو را هر چند با حسرت

به تلخی دوست می دارم

 

چهارشنبه 07 مهر 1389 | ارسال نظر(0)

 
نه اه / نه اشک

     نه اه / نه اشک

     تنها حلقه هایش را شماره می کند

     تبر به میانه های تنش رسیده است

    همان سالی که دلش را به یک پرنده داد

     و حلقه بعد

     همه دلتنگی اش را به یاد آورد

 

     نفس نمی کشد / نه سبز / نه قهوه ای

         حلقه های آخر است / صبحی که پرنده پرید

          و دلش افتاد

             و دستانش افتاد

               و

                    چشمانش

      افتاد به نگاه جاری خورشید

            در حلقه های عریان تنش

 

      شماره می کند و نمی رسد

          می رسد و شماره  می کند

               پلاک آخر این اعتبار

                    یک جفت بال بنفش

 

    مرگ یا رویا ؟ / مهم نیست

             شب یا فردا ؟ / بازهم

 

 

سه‌شنبه 06 مهر 1389 | ارسال نظر(1)

 
post

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا؟
بى وفا حالا كه من افتاده‌ام از پا چرا؟

آخه اینم شد زندگی

دوشنبه 05 مهر 1389 | ارسال نظر(0)

 
عاشقم

عاشقم،عاشق به رویت گرنمی دانی،بدان

سوختم درآرزویت گرنمی دانی ،بدان

این دل دیوانه ام امشب چه محشرمی کند

هرچه پندش می دهم دیوانه بدترمی کند

 

یکشنبه 04 مهر 1389 | ارسال نظر(0)

 
گاه

گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد


آن زمان كه خبر مرگ مرا مي شنوي


روي خندان تو را


كاشكي مي ديدم


شانه بالا زدنت را بي قيد


و تكان دادن دستت كه مهم نيست زياد


و تكان دادن سر


كه عجيب عاقبت مرد


افسوس

كاشكي مي ديدم

تقديم به بهترينم ...

سه‌شنبه 30 شهریور 1389 | ارسال نظر(0)

 
وقتی که عاشقم شدی

         وقتي که عاشقم شدي پاييز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود
تنگ بلوري دلت  درست مث دل من
کلي لبش پريده بود همش پره ترک بود
وقتي که عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي
توقعت فقط يکم عاشقي و نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم ديگه مسابقه گذاشتيم
که رو گل کدوممون قايق شاپرک بود؟
تقويم که از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد
راستش دلم خونه ترديد و هراس و شک بود
ديگه نه از تو خبري بود و نه از آرزوهات
قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدک بود
يادم مياد روزي رو که هوا گرفته بود و
اشکاي سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي
عاشقيمون يه بازي شايد الک دولک بود
نه باورم نميشه  که تو اينو گفته باشي
کسي که تا ديروز برام تو گل دنيا تک بود
قصه با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت
کسي که رو زخماي قلبم مث نمک بود

چشم به راه

سه‌شنبه 30 شهریور 1389 | ارسال نظر(0)

 
یادته

یادته بهت گفتم که خشت دیوار دلتم،

 تو هم منو شکستی.

ولی اشکالی نداره،

حالا خاک زیر پاتم !

تنهايي

سه‌شنبه 30 شهریور 1389 | ارسال نظر(1)

 
اشک واپسین

به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم

به دل امید درمان داشتم درمانده تر رفتم

تو کوته دستیم می خواستی ورنه من مسکین

به راه عشق اگر از پا در افتادم به سر رفتمگگ

نیامددامن وصلت به دستم هر چه کوشیدم

زکویت عاقبت با دامنی خونین جگر رفتم

حریفان هر یک آوردند از سودای خود سودی

زیان آورده من بودم که دنبال هنر رفتم

ندانستم که تو کی امدی ای دوست کی رفتی

به من تا مژده آوردند ، من از خود به در رفتم

تو قدر من ندانستی و حیف از بلبلی چون من

که از خار غمت ای تازه گل خونینه پر رفتم

مرا آزردی و گفتم که خواهم رفت از کویت

بلی رفتم ولی هر جا که رفتم در بدر رفتم

به پایت ریختم اشکی و رفتم ، در گذر از من

از این ره بر نمی گردم که چون شمع سحر رفتم

تو رشک آفتابی کی به دست « سایه » می آیی؟

دریغا آخر از کوی تو با غم همسفر رفتم

عشق من نرو !!!

 

 

دوشنبه 29 شهریور 1389 | ارسال نظر(0)

 
شب و تو

دو باره سحر تمام

بوی تاریکی آمد

دوباره شب شدم من

دوباره چون همیشه تو را اغاز کردم

یاد تو مرا گرفت

دو باره با خیالت از خودم

به تو پرواز کردم

شب چه تنگ است برایم

و چه دلگیر

شب همه غم سکوت تلخی بغض دورن

شب همه گیر تو بود

شب دیشب که به یاد تو نبودم

همه اش یاد تو بود

ای کاش کسی بود و مرا می فهمید

ای کاش کسی بود و مرا می فهمید.

 

پنج‌شنبه 25 شهریور 1389 | ارسال نظر(0)

 
چقدر عجیبه:

چقدر عجیبه : تا وقتی مریض نباشی کسی برات گل نمیاره تا فریاد نزنی

کسی به سویت باز نمیگرده

تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد

و تا وقتی که نمیری کسی تو رو نمیبخشه

 

 

پنج‌شنبه 25 شهریور 1389 | ارسال نظر(0)

 


به وبلاگ من خوش آمدید بنام زیبای زیباآفرین طوباهستم فرزند تقدیر روزگار ریشه ام درعمق وجود فرشته ئی بنام محمد استوار است دیرگاهیست که دست تقدیر فلک ریشه ام را خشکید و باغبان گل صدبرگم را از گلستان حیات جدا ساخت . و تقدیم به ملکوت اعلی نمود و اورا ازهیاهوی دنیا فارغ نمود و با فرشتگان آسمانی محشور گردانید. روحش شاد ویادش گرامی باد . چکنم شاید این رسم تقدیرمنست ایکاش سرنوشت جز این مینوشت هرگاه به نگاه های مملو ازمحبت مادرم مینگرم و یا به اشک تنهائی خواهرکوچکترم ( پروانه ) دنیای من رنگ دیگری میگیرد وسرا پا آتش میگیرم وچاره ئی جز تحمل ندارم . خیلی نامردی روزگار ! برادری ندارم من مانده ام ومادری که چشم وامیدش به سه دخترش هست. گه گاهی با خود میجنگم وفکرمیکنم که میتوان باهمه نابسامانیهای روزگار کنار آمد آخه من شنیدم که خداوند انسانهای را که دوست دارد مورد امتحانش قرار میدهد من منتظرم تا ببینم که خدای خوبم با من چه میکند آیا امتحان دیگری هم وجود دارد ؟یا همه چیز رو به بهبود هست . خوب هرچه هست ونیست روزی ظاهر خواهد شد و دنیا هم ارزش غم وغصه را ندارد ومن هم دیگر بااین روزگار خو گرفتم و برایم سیاهی وسپیدی فرقی نداره تن را به تقدیر سپردم ودل را به دوستی بستم که او هم مثل من سرد وگرم روزگار را چشیده است و حتی ازمن هم تنها تر و با روزگار کنونی غریبه تراست انگار از قرون وسطی به امسال آمده است سراپا سادگی . صفا . صمیمیت وصداقت است و هرچند گاه با او به صحبت مینشینم و خوان درد هایم را میگشایم و به سادگی تمام به او میگویم . بهرصورت از وبلاگم کمی بگویم این وبلاگ نیست شهریست شهرعشق که بروی تمام دوستانم باز است وبدون نظرات شما دوستان خوبم نمیتوانم به زیبائی این شهر بیفزایم فقط نظرات شما میتواند که مرا به اوج موفقیت و وبلاگ نویسی برساند نظریات شما رهنمود خوبی برایم هست پس بیائید با نظرات نیک خود مرا یاری رسانید. دوستدار شما طوبا هوشمند
mohammadi_m28@yahoo.com

 

 

[Link_Title]

 

 


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران