رویای منی چو با منی

سکوت به خاموشی خودم .... زیباترین پاسخی بود که به روز گار دادم


ای کاش


گاهی فکر میکنم خیلی قوی هستم

و با تمام مشکلات روزگار میتوانم کنار بیایم

در واقعیت چنین نیست

بخودم که توجه میکنم میبینم چقدر غمگینم

و تنهایم

همانند پرنده ای که در قفس است و آرزوی رها شدن را داره

میخواهم از این زورگار بی وفا رها شم

 ترا حاصل ازین رنج و آزار چیست ؟

دلی را که خسته است  آزار نیست

گناهم چی بوده بجز معصومیت ؟

سری بی گنه را غم دارنیست 

ای کاش !

می توانستم تمام واژه هایی را که از آنها بیزارم

از دفتر روزگار پاک کنم .

کاش دیگر غربت را حس نمی کردم

و زمزمه درد آلود آوارگی را نمی شنیدم

کاش زمانه ما آن قدر با مهر و عشق و همدلی و دوستی و یکرنگی

و هزاران شگوفه معطر دیگر پر می شد که جایی برای جنگ و آتش و خشم نمی ماند

کاش همه ی زخم های از سر کینه و خود خواهی بر قلب سر زمینم نشسته است ُ

بلستان معجزه گر دوستی التیام یابد.

و ای کاش....

چهارشنبه 24 خرداد 1391 | ارسال نظر(0)

 
گريه...


امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
بر من نفسی نیست ، نفسی نیست
در خانه کسی نیست
نکن امروز را فردا
بیا با ما که فردایی نمی ماند
که از تقدیر و فال ما
در این دنیا کسی چیزی نمی داند
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم به تو بر می خورم اما
در تو شده ام گم به من دسترسی نیست
نکن امروز را فردا
دلم افتاده زیر پا
بیا ای نازنین ای یار
دلم را از زمین بردار
در این دنیای وانفسا
تویی تنها ، منم تنها
نکن امروز را فردا ، بیا با ما ، بیا تا ما
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در این دنیای نا هموار
که می بارد به سر آوار
به حال خود مرا نگذار
رهایم کن از این تکرار
آن کهنه درختم که تنم غرقه ی برف است
حیثیت این باغ منم
خار و خسی نیست


چهارشنبه 06 اردیبهشت 1391 | ارسال نظر(0)

 
مانده ام

مانده ام سر در گریبان
بی تو در شب های غمگین
بی تو باشد همدم من
یاد پیمان های دیرین
آن گل سرخی که دادی
در سکوت خانه پژمرد
آتش عشق و محبت


آسمان را بنگر که بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان ، نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت
تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست
ماه من غصه چـــــرا ؟
تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست !
ماه من! دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن
کار آن هایی نیست که خدا را دارند…
ماه من! غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست !
او همانی است که در تارترین لحظه شب راه نورانی امید نشانم می داد…
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد همه زندگی ام غرق شادی باشد…
ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی بودن اندوه است…
این همه غصه و غم این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچیــن…
ولی از یاد مبر پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند: که خدا هســـت، خدا هســـت
و چــــــرا غصه؟ چـــــرا ؟


شنبه 02 اردیبهشت 1391 | ارسال نظر(0)

 
زندگی ...

 

زندگی یک آرزوی دور نیست
زندگی یک جست و جوی کور نیست
زیستن در پیله پروانه چیست؟
زندگی کن ؛ زندگی افسانه نیست
گوش کن ! دریا صدایت میزند
هرچه ناپیدا صدایت میزند
جنگل خاموش میداند تو را
با صدایی سبز میخواند تو را
زیر باران آتشی در جان توست
قمری تنها پی دستان توست
پیله پروانه از دنیا جداست
زندگی یک مقصد بی انتهاست
هیچ جایی انتهای راه نیست
این تمامش ماجرای زندگیست
 
 
خوشبختي بر سه ستون استوار است:
فراموش کردن غم هاي گذشته، فراموش نکردن
عبرت هاي گذشته، غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده

یکشنبه 17 مهر 1390 | ارسال نظر(0)

 
برای تو می نویسم...

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...


برای تويی كه احسا
سم از آن وجود نازنين توست ...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

... تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است برای

برای تويی كه قلبت پـا ك است ...

برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...

شنبه 25 تیر 1390 | ارسال نظر(0)

 
دوست داشتن واقعی

اگر می توانستم مجازاتت کنم

 

از تو می خواستم......

 

به اندازه ای که تو رو دوست دارم

مرا دوست داشته باشی

شنبه 25 تیر 1390 | ارسال نظر(0)

 
با توام ٬ با تو خدا

 

با توام ٬ با تو خدا 

یک کمی معجزه کن 

چندتا دوست برایم بفرست 

پاکتی از نامه  

جعبه ای از لبخند 

نامه ای هم بفرست 

کوچه های دل من  

باز خلوت شده است  

قبل از اینکه برسم 

دوستی را بردند یک نفر گفت به من 

باز دیر آمدهای 

دوست قسمت شده است 

با توام٬با تو خدا 

یک دل قلابی 

یک دل خیلی بد  

چقدر می ارزد؟ 

من که هر جا رفتم  

جار زدم: 

شده این قلب حراج  

بدوید 

یک دل مجانی  

قیمتش یک لبخند 

به همین ارزانی 

هیچ وقت اما 

هیچ کس قلب مرا قرض نکرد 

هیچ کس دل نخرید 

با توام٬ با تو ٬خدا 

پس بیا این دل من مال خودت  

من که دیگر رفتم اما  

ببر این دل را  

دنبال خودت

چهارشنبه 22 تیر 1390 | ارسال نظر(0)

 
post


بزرگترین سایت فرهنگی و تفریحی ایرانیان |Patogh98.com

امشب در خلوت تنهایی ام آهسته بی تو گریستم

کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند…

تا بدانی که بیتو چه میکشم

کاش قاصدک به تو می گفت که در غیاب تو

رودی از اشک به راه انداخته ام….

و کاش پرنده ی سوخته بال عاشق از جانب من

به تو این پیغام را می رساند که:

امید و آرزوهایم بی تو آهسته آهسته

در حال فرو ریختن است

*****
تنها زیر باران قدم
نزن…میترسم تو هم مثل من دق
کنی…
******
عشقبازی را ندانستم قماری مشکل است

تا نشستمروبروی یار ، خود را باختم !

فکر کردم بُرد با من بود ، چون دل باختم
……
هیچ میدانی چه کردم ، کار دل را ساختم .
*******
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
بعد از تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست
کوه غصه از دلم رفتنی نیست
حرف عشق تو رو من با کی بگم
…همه حرفا که آخه گفتنی نیست…

*******
گیرم… پایی نمی دهد تا پر واکنم به سویت

کو بال آن که خود را باز افکنم به کویت

ترسم بمیرم و باز باشم در آرزویت

تا کی به سر بگردم در راه جستجویت

کز اشک شوق دادم یک عمرشستشویت

شادی نمی گشاید ای دل دری به رویت

 

دوشنبه 20 تیر 1390 | ارسال نظر(0)

 
شب بود باران نمی بارید ...

شب بود باران نمی بارید……….شکوفه لبخند نمی زد…………
اولین شب بود و پی اش هزار شب و پیشش هیچ شب…………..از آسمان برف می آمد و تو نگاهت را در کوله باری خواستنی گذاشتی و عزم رفتن کردی………
فاصله ی نگاه تو تنها به اندازه ی یک نت بود………نه یک پرده…….تنها نیم پرده………..دیگر اشک هایم هم برایت حرمت نداشت……………
به پنجره((ها))
کردم…………….چقدر برف….:.((عزیز امشب نرو برف هم بهانه ای است برای نرفتتنت………))
و تو ………….ساده حتی بی هیچ لبخندی یا حتی کلامی رفتی……….. و امروز فردای دیشب……………………عجب فاصله ی نگاهمان را زیاد کردی………….

********
وقتی نگاهت غمگین است قطره های پشت شیشه هم بغض می کنند…………نگاهت بی آواز است حتی باران هم شوقی برای بارش ندارد……..وقتی لبخندت ماتمکده ی چشم های بارانی ات می شود چکاوک حتی در باران هم می میرد……………وقتی نگاه زیبایت بی باران است دیگر آمدن بهار هم بهانه ای می شود برای فصل ها…………مگر میشود غریب باران غم نگاهت را ت…حمل کند و آن را به تنهایی به دوش بکشد؟ وقتی صدای نگاهت دیگر مرا صدا نمی کند………..دیگر هیچ بهانه ای برای لبخند نگاه من نیست………………بگذار حداقل غم غمگینی نگاه تو را به دوش باران بکشم……….می دانم نمی خواهی ولی بگذار سهیم غمگینی نگاهت باشم……………صدای نگاهم که برای غم چشمانت می گرید پیشکش نداشتن من در دل بی انتهایت…………….

شنبه 18 تیر 1390 | ارسال نظر(0)

 
تو خورشیدی

دلــــــم امشب هـــــــــوای یار کــــــرده
 غــــــــــــــــــــم دوری مــــرا بیمار کرده
                      
                        چــو شمعی روز و شب سوزم ز هجران
                        بجـــــای اشــک خــــــون ریـزم به دامان
پرســـــتوی دلــــــم امشب کجـــــــایی
عــــزیز خوشگلــــم پس  کی می یایی
                        
 
                        تو خـــــــورشـــــید منی، گرما به من ده
                         تـــو امــــــــروز منی، فــــــردا به مـن ده
 الا ای اخــــــــــتر شب هـــــــــای تارم
 گل امـــــــــــــید در فصل بهـــــــــــــارم
                          
                       خـــــــــدا را شکر گویم من شب و روز
                       چـنین گنجـــــــــینه ای   در سینه دارم
           
شبی تا نیمـه شب بـیدار بـــــــــــودم
به قــــــــصد فال، حــافظ را گشــــودم
                                             
                        بخواندم شـــــعری از حـــافظ  که گـــفتا
                        جـــــدایی ســــــــر رسد امــروز و فـردا
           
بگفتا شــــــــــهد کـامت باز گــــــــــیرم
 

دوباره زندگــــــــــــــــــــی آغاز گـــــیرم
                        به فـــــــــــــردا من هـــزار امــــید دارم
                          بدیدارت دقـــــــــــــایــق را شــــــمـارم   
 
وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی روکه تنها امیدش تویی وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته وقتی چشمات تهی از تصویر مشد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه...


سه‌شنبه 14 تیر 1390 | ارسال نظر(0)

 


به وبلاگ من خوش آمدید بنام زیبای زیباآفرین طوباهستم فرزند تقدیر روزگار ریشه ام درعمق وجود فرشته ئی بنام محمد استوار است دیرگاهیست که دست تقدیر فلک ریشه ام را خشکید و باغبان گل صدبرگم را از گلستان حیات جدا ساخت . و تقدیم به ملکوت اعلی نمود و اورا ازهیاهوی دنیا فارغ نمود و با فرشتگان آسمانی محشور گردانید. روحش شاد ویادش گرامی باد . چکنم شاید این رسم تقدیرمنست ایکاش سرنوشت جز این مینوشت هرگاه به نگاه های مملو ازمحبت مادرم مینگرم و یا به اشک تنهائی خواهرکوچکترم ( پروانه ) دنیای من رنگ دیگری میگیرد وسرا پا آتش میگیرم وچاره ئی جز تحمل ندارم . خیلی نامردی روزگار ! برادری ندارم من مانده ام ومادری که چشم وامیدش به سه دخترش هست. گه گاهی با خود میجنگم وفکرمیکنم که میتوان باهمه نابسامانیهای روزگار کنار آمد آخه من شنیدم که خداوند انسانهای را که دوست دارد مورد امتحانش قرار میدهد من منتظرم تا ببینم که خدای خوبم با من چه میکند آیا امتحان دیگری هم وجود دارد ؟یا همه چیز رو به بهبود هست . خوب هرچه هست ونیست روزی ظاهر خواهد شد و دنیا هم ارزش غم وغصه را ندارد ومن هم دیگر بااین روزگار خو گرفتم و برایم سیاهی وسپیدی فرقی نداره تن را به تقدیر سپردم ودل را به دوستی بستم که او هم مثل من سرد وگرم روزگار را چشیده است و حتی ازمن هم تنها تر و با روزگار کنونی غریبه تراست انگار از قرون وسطی به امسال آمده است سراپا سادگی . صفا . صمیمیت وصداقت است و هرچند گاه با او به صحبت مینشینم و خوان درد هایم را میگشایم و به سادگی تمام به او میگویم . بهرصورت از وبلاگم کمی بگویم این وبلاگ نیست شهریست شهرعشق که بروی تمام دوستانم باز است وبدون نظرات شما دوستان خوبم نمیتوانم به زیبائی این شهر بیفزایم فقط نظرات شما میتواند که مرا به اوج موفقیت و وبلاگ نویسی برساند نظریات شما رهنمود خوبی برایم هست پس بیائید با نظرات نیک خود مرا یاری رسانید. دوستدار شما طوبا هوشمند
mohammadi_m28@yahoo.com

 

 

[Link_Title]

 

 


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران