رویای منی چو با منی

سکوت به خاموشی خودم .... زیباترین پاسخی بود که به روز گار دادم


عشق دلیل میخواد ؟؟؟؟؟؟

عشق دليل ميخواد؟؟؟؟؟

يه بار دختری حين صحبت با پسري كه عاشقش بود ازش پرسيد!

دختر:چرا دوسم داری؟ چرا عاشقمی؟

پسر:دليلشو نميدونم.... اما واقعا دوستت دارم

دختر:تو هيچ دليلی نميتونی بگی پس چطور دوستم داری؟چطورميتونی بگي عاشقمی؟

پسر:من جدا دليلشو نميدونم ولي ميتونم بهخت ثابت كنم

دختر:ثابت كنی؟ من ميخوام دليلشو بگی.دوست پسر يكی از دوستام ميتونه دليلشو بگه

ولی تو نميتونی.....

پسر:باشه ميگم.چون خوشگلی

صدات گرم و خواستنيه

هميشه بهم اميت ميدی

دوست داشتنی هستی

با ملاحظه هستی

به خاطر لبخندت

دختر از جوابهای اون خيلی راضی و قانع شد

متاسفانه بعد از چند روز دختر تصادف وحشتناكی كرد

پسر بامه ای با اين مضمون كنارش گذاشت

اگه عشق هميشه دليل ميخواد مثل همين الان،پس ديگه برای من دليلی برا عاشق بودن تو

وجود نداره.

عشق دليل ميخواد ؟نه...معلومه كه نه!!!!!پس من هنوز هم عاشقتم

عشق واقعي هيچوقت نميميره!1 اين هوس است كه كمتر وكمتر ميشه و از بين ميره

                                         

عشق ناقص و خام ميگه"من دوست دارم چون بهت نياز دارم" ولی عشق پخته و كامل ميگه

"بهت نياز دارم چون دوست دارم"

سه‌شنبه 07 تیر 1390 | ارسال نظر(0)

 
چگونه فراموشت کنم ...

چگونه فراموشت کنم تو را که از خرابه های تیره به قلب سفید عشق، هدایتم کردی و عاشقی وفادار برای خویش ساختی و برای اشک هایم شانه هایت را ارزانی داشتی و با صداقت عاشقانه ات دلم را به درد آوردی ....

چگونه فراموشت کنم تو را که شب ها و روز ها در خیالم سایه ات را می دیدم ، تپش قلبت را احساس می کردم و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگار دعا می کردم که خدایا پس کی او را خواهم یافت؟؟؟؟

چگونه فراموشت کنم تو را که هم زمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم و تمامی اسم ها برایم بیگانه شدند و همه خاطرات مردند.دستم را به تو می دهم ، قلبم را به تو می دهم ، فکرم را به تو می دهم بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست و تمام لحظه ها تو را می خواهند و برای عطر نفس هایت دلتنگی می کنم

...

کاش تمام این ها یک خواب و کابوس باشد

ای چرخه گردون عاشقان را از هم جدا نکن

!!!

سه‌شنبه 07 تیر 1390 | ارسال نظر(1)

 
post

سه‌شنبه 31 خرداد 1390 | ارسال نظر(0)

 
تنهائی

دلتنگیاتو بردار

به روی قلبم بذار

تکیه بده به شونم

تو این مسیر دشوار

اگه منو نمیخوای

حرف دلم رو گوش کن

فقط برای یک بار

بعدش خدانگهدار

تنهایی خیلی سخته

وقتی چشام به راهه

وقتی که شب سیاهه

وقتی بدون ماهه

تنهایی خیلی تلخه

وقتی که بی تو هستم

تنها میمونه دستم

با این دل شکستم

دلتنگیامو بردار

پیش خودت نگهدار

هر وقت که تنها شدی

منو به یادت بیار

داری میری نمیخوام وقت تو رو بگیرم

حرف آخر من دوست دارم، دوست دارم میمیرم

تنهایی خیلی درده

اگه نیای تو خوابم

وقتی تو اضطرابم

تو هم ندی جوابم

تنهایی خیلی سرده

وقتی پیشم نباشی

آتیشم نباشی

بیدار میشم نباشی

تنهایی خیلی سردمه...............

یکشنبه 29 خرداد 1390 | ارسال نظر(0)

 
سوز دل

باورم نمیشه دستات تو ی دست من نباشه

                          رو در و دیوار خونه گرد تنهایی بپاشه

                                    تو همونی که می گفتی تو دنیاهیچکی مثل من نمیشه

                                                  تو همونی که می گفتی قلبم مال تو باشه واسه همیشه

سه‌شنبه 10 خرداد 1390 | ارسال نظر(0)

 
فقط بخاطرتو

آخر یه روز دق می كنم فقط به خاطر تو

 دنیا رو عاشق میكنم فقط به خاطر تو

رو دست مجنون می زنم فقط به خاطر تو

عشقت رو پنهون می كنی فقط به خاطر من

من دلم رو خون میكنم فقط به خاطر تو

دنیا برام یه قفسه

گفتی كه عشق یه عادته

دلم پر از شكایته

گفتی می خوای بری سفر

خیره شدن چشام به در

من می شینم به پای تو فقط به خاطر تو

من می شینم به پای تو فقط به خاطر تو

به من تو گفتی دیوونه فقط به خاطر من

حرفت به یادم می مونه فقط به خاطر تو

از خوبیات كم میكنی

قلبم رو پر پر می كنی

گفتی كه از سنگه دلت

از من و دل تنگه دلت

قلبم رو پر پر می كنی

گفتی كه از سنگه دلت

از من و دل تنگه دلت

ازم گرفتی فاصله فقط به خاطر من

دست كشیدم از هر گله فقط به خاطر تو

گفتی كه از اینجا برو فقط به خاطر من

می رم به احترام تو فقط به خاطر تو

دوشنبه 09 خرداد 1390 | ارسال نظر(0)

 
نمیگم خطا ...

 

 

نمي گم خطا نكردم من كه ادعا نكردم

 

 

همه گفتن بي وفايي من كه اعتنا نكردم

 

 

عازم سفر شدي تو من دلم مي خواست بموني

 

 

واسه موندن تو اما به خدا دعا نكردم

 

 

واسه تو كلي نوشتم كه يه جوري مبتلا شي

 

 

تقصير منه كه تو رو مبتلا نكردم

 

 

توي كوچه رفاقت به سلام جواب ندادم

 

 

تو دلم تويي اون و با كسي آشنا نكردم

            مي دونم دوسم نداري حتي قد يه قناری ......

مریم « حیدرزاده »

 

دوشنبه 09 خرداد 1390 | ارسال نظر(0)

 
باران

باران، قصیده واری،
- غمناك -
آغاز كرده بود.
 
***

می خواند و باز می خواند،
بغض هزار ساله ی درونش را
انگار می گشود
اندوه زاست زاری خاموش!
ناگفتنی است...
این همه غم؟!
ناشنیدنی است!

***
 
پرسیدم این نوای حزین در عزای كیست؟
گفتند: اگر تو نیز،
از اوج بنگری
خواهی هزار بار از اوج تلخ تر گریست!

*****

( فریدون مشیری)

یکشنبه 08 خرداد 1390 | ارسال نظر(0)

 
وقتی

وقتی روبرویم ایستاد لب ایم را بستم

و با قدم هایی که برمی داشتم تا دور شوم

از تاریکیش فریاد کشیدم...چه قدر میدهی برای تباهیم

در خراب شده ات؟؟

معیاری هم مگر وجود دارد...بیقراری هایت

با وسوسه ی شیطانت آغاز میشود...

به راستی کی به دنیا آمده ای ؟

روز تولد ابلیس...یا نه...بگذار بهتر بگویم...

روزی که مرا در حجله ی خونین به تماشا نشستی...

برایت لباسی از تور میپوشم با رنگی جیغ اینگونه

پشت دنیای زنانگیم

قایم میشوم..

شاید یاد باکره ی قبلی بیافتی

که اخرین بار با دنیای نجابتش خداحافظی کرد!

پنج‌شنبه 05 خرداد 1390 | ارسال نظر(0)

 
سکوت را بیاموزیم....

 

  انسان دو سال زمان نیاز دارد

                       تا حرف زدن را بیاموزد

                                     و پنجاه سال تا سکوت را

                         

                                                                            

 

پنج‌شنبه 05 خرداد 1390 | ارسال نظر(0)

 


به وبلاگ من خوش آمدید بنام زیبای زیباآفرین طوباهستم فرزند تقدیر روزگار ریشه ام درعمق وجود فرشته ئی بنام محمد استوار است دیرگاهیست که دست تقدیر فلک ریشه ام را خشکید و باغبان گل صدبرگم را از گلستان حیات جدا ساخت . و تقدیم به ملکوت اعلی نمود و اورا ازهیاهوی دنیا فارغ نمود و با فرشتگان آسمانی محشور گردانید. روحش شاد ویادش گرامی باد . چکنم شاید این رسم تقدیرمنست ایکاش سرنوشت جز این مینوشت هرگاه به نگاه های مملو ازمحبت مادرم مینگرم و یا به اشک تنهائی خواهرکوچکترم ( پروانه ) دنیای من رنگ دیگری میگیرد وسرا پا آتش میگیرم وچاره ئی جز تحمل ندارم . خیلی نامردی روزگار ! برادری ندارم من مانده ام ومادری که چشم وامیدش به سه دخترش هست. گه گاهی با خود میجنگم وفکرمیکنم که میتوان باهمه نابسامانیهای روزگار کنار آمد آخه من شنیدم که خداوند انسانهای را که دوست دارد مورد امتحانش قرار میدهد من منتظرم تا ببینم که خدای خوبم با من چه میکند آیا امتحان دیگری هم وجود دارد ؟یا همه چیز رو به بهبود هست . خوب هرچه هست ونیست روزی ظاهر خواهد شد و دنیا هم ارزش غم وغصه را ندارد ومن هم دیگر بااین روزگار خو گرفتم و برایم سیاهی وسپیدی فرقی نداره تن را به تقدیر سپردم ودل را به دوستی بستم که او هم مثل من سرد وگرم روزگار را چشیده است و حتی ازمن هم تنها تر و با روزگار کنونی غریبه تراست انگار از قرون وسطی به امسال آمده است سراپا سادگی . صفا . صمیمیت وصداقت است و هرچند گاه با او به صحبت مینشینم و خوان درد هایم را میگشایم و به سادگی تمام به او میگویم . بهرصورت از وبلاگم کمی بگویم این وبلاگ نیست شهریست شهرعشق که بروی تمام دوستانم باز است وبدون نظرات شما دوستان خوبم نمیتوانم به زیبائی این شهر بیفزایم فقط نظرات شما میتواند که مرا به اوج موفقیت و وبلاگ نویسی برساند نظریات شما رهنمود خوبی برایم هست پس بیائید با نظرات نیک خود مرا یاری رسانید. دوستدار شما طوبا هوشمند
mohammadi_m28@yahoo.com

 

 

[Link_Title]

 

 


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران