رویای منی چو با منی

سکوت به خاموشی خودم .... زیباترین پاسخی بود که به روز گار دادم


اگر

اگر چشمت به من لبخند می زد

مرا با آسمان پیوند می زد

اگر لبخند شیرینت نمی بود

خداوندا از چه طرح قند می زد

اگر می خواست رویت را نبینم

به دست و پای دیده بند می زد

غم عشق از دل ما بازمی کرد

به جان هر چه بی دردند می زد

نبود از یوسف این تقوا توقع

زلیخا چون تو گر ترفند می زد

چه می شد گر که” ساقی” هم زمانی

از آن گلباده جامی چند می زد

مرا با آسمان پیوند می زد

یکشنبه 09 آبان 1389 | ارسال نظر(0)

 
زندگیم

 

همه زندگیم " درد" است؛ درد...

نمی دانم عظمت این كلمه را درك می كنی یا نه؟

وقتی می گویم درد، تو به دردی فكر نكن كه جسم انسان ممكن است از یك بیماری شدید بكشد...

نه؛ روحم درد می كند...


 

پنج‌شنبه 06 آبان 1389 | ارسال نظر(0)

 
خداحافظ

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ

چهارشنبه 05 آبان 1389 | ارسال نظر(0)

 
چقدر

چقدر این دوست داشتن های بی دلیل…خوب است!

مثل همین باران بی سوال

که هی می بارد…

که هی اتفاق آرام و شمرده شمرده می بارد!!

 

 

 

آرام تر سکوت کن!

صدای بی تفاوتی هایت آزارم میدهد…!!

 

سه‌شنبه 04 آبان 1389 | ارسال نظر(0)

 
post

فردی كه چیزی نمی‌داند،

 ولی می‌داند كه هیچ نمی‌داند،

دانش‌آموز است؛

به او بیاموزید. فردی كه می‌داند،

ولی نمی‌داند كه می‌داند، در خواب است؛

بیدارش كنید.

ولی فردی كه می‌داند

و می‌داند كه می‌داند،

خردمند است؛

از او پیروی كنید

دوشنبه 03 آبان 1389 | ارسال نظر(0)

 
دریغا

دریغا هفتاد و دو مذهب که با یکدیگر خصومت می کنند

و هر یکی خود را ضدی می دانند و یکدیگر را می کشند

و اگر همه جمع آمدندی و این کلمات را از این بیچاره شنیدندی

، ایشان را مصور شدی که همه بر یک دین و یک ملت اند.

تشبیه و غلط خلق را از حقیقت دور کرده است.

اسم ها بسیار است اما عین و مسمـّی یکی باشد.

یکشنبه 02 آبان 1389 | ارسال نظر(0)

 
عشق

تمام راهها را به سوی جاده تنهایی می پویم و در اضطـــــــــراب گلبوته های جدایی ،

چشمانم را به سوی صداقت پروانه های شهر عشق آذین می بندم .به تو فکر می کنم

 به چگونه در گلزار وجودم آشیان کردی و بر تار و پود تنم حــــروف عشق را ترنم

فرمودی .پس باورم کن به وسعت دریا و به اندازه زیبایی چشمانت هنــــــــوز در من

شمعی روشن است . و من در انتهای غروب ، نگاهم را به سوی مشــــــرق چشمانت

دوخته ام تا مگر بازتاب صداقتمان در ددستان تو تجلی کند.کوه با تخستین سنـــــــگها

 شکل می گیرد .طولانی ترین راهها با اولین قدم آغاز شوند و انسان با نخستین درد .

اما من با اولین نگاه تو آغاز شدم.پس ای روح سبز باران در امتداد رگهای خشکده ام

 ببار...

باور کن با وجــــــــــود تو زمستان بوی بهار می دهد و با یاری دستان تو گلها ، نسیم

روحبخش یاد تئ را در وجودم زمزمه می کنند . ای کاش می تـــــوانستم قطره قطره

خون رگان خود را جاری سازم و این مردم ا به شهری از شهــرهای محبت می بردم

تا ببینند خئرشیدشان کجاست و یاری ام کند.

عزیزا : وقتی امید و یاس با هم برابر باشند زندگی چه معنایی دارد ، چه لذتی خواهد

داشت ! ورق که سیاه باشد ، قلم را یارای جولان بر عرصه کاغذ نیست . چه بگویم

و چه بویسم که کلمات گنجایش بیان محبت تو را ندارد و من بسوی هـــر کلمه ای که

می روم از دستانم می گریزد .

ولی با این همه ، همین کلمات شکسته بسته را کنار هم می گذارم و میــــدوارم بتوانم

ذره ای از بسیارت و اندکی از سرشارت را سپاسگزار باشم .

سه‌شنبه 27 مهر 1389 | ارسال نظر(0)

 
post

deborah.mihanblog.com

 

دوشنبه 26 مهر 1389 | ارسال نظر(0)

 
مقصود

مقصود واقعی از داشتن هدف آن است

که ضمن تعقیب هدف، شخصیت

شما به عنوان

یک فرد انسانی نیز ساخته شود .

پاداش واقعی شما شخصیتی است

که به عنوان یک انسان

پیدا می کنید.

 

http://kakiiee.unblog.fr/files/2008/08/solitude.jpg

شنبه 24 مهر 1389 | ارسال نظر(0)

 
سخته

خیلی سخته توی پاییز

با غریبی آشنا شی اما وقتی که بهار شد

یه جوری ازش جدا شی خیلی سخته

یک غریبه به دلت یک وقتی بشینه بعد اون بگه

که هرگز نمی خواد تو رو ببینه

 

 

شنبه 17 مهر 1389 | ارسال نظر(0)

 


به وبلاگ من خوش آمدید بنام زیبای زیباآفرین طوباهستم فرزند تقدیر روزگار ریشه ام درعمق وجود فرشته ئی بنام محمد استوار است دیرگاهیست که دست تقدیر فلک ریشه ام را خشکید و باغبان گل صدبرگم را از گلستان حیات جدا ساخت . و تقدیم به ملکوت اعلی نمود و اورا ازهیاهوی دنیا فارغ نمود و با فرشتگان آسمانی محشور گردانید. روحش شاد ویادش گرامی باد . چکنم شاید این رسم تقدیرمنست ایکاش سرنوشت جز این مینوشت هرگاه به نگاه های مملو ازمحبت مادرم مینگرم و یا به اشک تنهائی خواهرکوچکترم ( پروانه ) دنیای من رنگ دیگری میگیرد وسرا پا آتش میگیرم وچاره ئی جز تحمل ندارم . خیلی نامردی روزگار ! برادری ندارم من مانده ام ومادری که چشم وامیدش به سه دخترش هست. گه گاهی با خود میجنگم وفکرمیکنم که میتوان باهمه نابسامانیهای روزگار کنار آمد آخه من شنیدم که خداوند انسانهای را که دوست دارد مورد امتحانش قرار میدهد من منتظرم تا ببینم که خدای خوبم با من چه میکند آیا امتحان دیگری هم وجود دارد ؟یا همه چیز رو به بهبود هست . خوب هرچه هست ونیست روزی ظاهر خواهد شد و دنیا هم ارزش غم وغصه را ندارد ومن هم دیگر بااین روزگار خو گرفتم و برایم سیاهی وسپیدی فرقی نداره تن را به تقدیر سپردم ودل را به دوستی بستم که او هم مثل من سرد وگرم روزگار را چشیده است و حتی ازمن هم تنها تر و با روزگار کنونی غریبه تراست انگار از قرون وسطی به امسال آمده است سراپا سادگی . صفا . صمیمیت وصداقت است و هرچند گاه با او به صحبت مینشینم و خوان درد هایم را میگشایم و به سادگی تمام به او میگویم . بهرصورت از وبلاگم کمی بگویم این وبلاگ نیست شهریست شهرعشق که بروی تمام دوستانم باز است وبدون نظرات شما دوستان خوبم نمیتوانم به زیبائی این شهر بیفزایم فقط نظرات شما میتواند که مرا به اوج موفقیت و وبلاگ نویسی برساند نظریات شما رهنمود خوبی برایم هست پس بیائید با نظرات نیک خود مرا یاری رسانید. دوستدار شما طوبا هوشمند
mohammadi_m28@yahoo.com

 

 

[Link_Title]

 

 


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران