رویای منی چو با منی

سکوت به خاموشی خودم .... زیباترین پاسخی بود که به روز گار دادم


پدرم

ای هم صدای بغض همیشگی ام ! ای پدرم

باز ای که از لطف بیگرانه ی تو مستم

من که طوفان زده دشت جنونم چند صباحی است که از آشیانت دورم.

رویای شبانه ام ! غم دوری تو مرا می کشد و می میراند روزها و شبهای فراق دست

دعای چشمانم را بسوی آستان الهی بلند کردم و با اشکهای خود چندی برایت گریستم.

شبهای کنار پنجره تداعی کننده تنهایی وسعت سبز وجودم بود که با ماه

در میان گذاشتم . و تدوین گر چشم به راه بودن من بود.

سالهاست که دریایی ام و موج های سهمگین اقیانوس بی رحم زمانه مرا در

فراسوی امتداد جزر و مدها گم کرده و آن صدایی که از بطن وجودم نشات می گرفت

خفته است .

نمی دانم کجاست آن دستهایی که امتداد مهرشان راهی برای محبت باز می کرد

و هر از گاهی قدسیان را شب هنگام به مهمانی بوسه های عشق دعوت می کرد.

آری اوست که از میان جمع حزن و ندوه پرواز کرده و رویاهای با او بودن را در

سرمان می پرورانیم آری اوست که ندای با هم بودن را با رفتنش از میان ما

برده است . روز هاست سنگ پشتوانه مهربانی های پدر را به سینه می گوبم تا

فرشتگان آسمانی دست دعای خود را به وسویت دراز کنند تا کلید نا عشقی های

مرا با عشق بازی ذهنم رهسپار خاطرات پدرم کنند و با اشاره کلید مهر بار دیگر

دری باز شود تا فاصله معبود و عابد به انتها رسد .

به امیدت مرا بخوان تا بخدانمت ...

 


دوشنبه 01 آذر 1389

| ارسال نظر(0)
 


به وبلاگ من خوش آمدید بنام زیبای زیباآفرین طوباهستم فرزند تقدیر روزگار ریشه ام درعمق وجود فرشته ئی بنام محمد استوار است دیرگاهیست که دست تقدیر فلک ریشه ام را خشکید و باغبان گل صدبرگم را از گلستان حیات جدا ساخت . و تقدیم به ملکوت اعلی نمود و اورا ازهیاهوی دنیا فارغ نمود و با فرشتگان آسمانی محشور گردانید. روحش شاد ویادش گرامی باد . چکنم شاید این رسم تقدیرمنست ایکاش سرنوشت جز این مینوشت هرگاه به نگاه های مملو ازمحبت مادرم مینگرم و یا به اشک تنهائی خواهرکوچکترم ( پروانه ) دنیای من رنگ دیگری میگیرد وسرا پا آتش میگیرم وچاره ئی جز تحمل ندارم . خیلی نامردی روزگار ! برادری ندارم من مانده ام ومادری که چشم وامیدش به سه دخترش هست. گه گاهی با خود میجنگم وفکرمیکنم که میتوان باهمه نابسامانیهای روزگار کنار آمد آخه من شنیدم که خداوند انسانهای را که دوست دارد مورد امتحانش قرار میدهد من منتظرم تا ببینم که خدای خوبم با من چه میکند آیا امتحان دیگری هم وجود دارد ؟یا همه چیز رو به بهبود هست . خوب هرچه هست ونیست روزی ظاهر خواهد شد و دنیا هم ارزش غم وغصه را ندارد ومن هم دیگر بااین روزگار خو گرفتم و برایم سیاهی وسپیدی فرقی نداره تن را به تقدیر سپردم ودل را به دوستی بستم که او هم مثل من سرد وگرم روزگار را چشیده است و حتی ازمن هم تنها تر و با روزگار کنونی غریبه تراست انگار از قرون وسطی به امسال آمده است سراپا سادگی . صفا . صمیمیت وصداقت است و هرچند گاه با او به صحبت مینشینم و خوان درد هایم را میگشایم و به سادگی تمام به او میگویم . بهرصورت از وبلاگم کمی بگویم این وبلاگ نیست شهریست شهرعشق که بروی تمام دوستانم باز است وبدون نظرات شما دوستان خوبم نمیتوانم به زیبائی این شهر بیفزایم فقط نظرات شما میتواند که مرا به اوج موفقیت و وبلاگ نویسی برساند نظریات شما رهنمود خوبی برایم هست پس بیائید با نظرات نیک خود مرا یاری رسانید. دوستدار شما طوبا هوشمند
mohammadi_m28@yahoo.com

 

 


 

 


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران